سفارش تبلیغ
صبا

http://MaIraniHastim.ParsiBlog.com
قراره همه چی داشته باشیم :) البته مجاز ;) 

به نام حضرت حق

این گهگدار سرپایی نوشتن ها، عجیب آدم را سبک می کند و عجیب تر آنکه آرام هم می کند.

کاش می شد به جای سرپایی نوشتن، نشسته نوشت. نشسته روی یک صندلی چوب گردو، کنار قالی دستباف ایرانی، یک فنجان چای لیمو، کناردست میزی از همان چوب و یک قلم و کاغذ؛ مگر چه می خواهیم برای آرام گرفتن!؟

حالا هم که اینها نیست به همین کنج اتاق زیرشیروانی نم گرفته، نه با یک فنجان چای لیمو که به همین چایِ ارزانِ میرزا هم راضی ایم. فقط ای کاش مادرمان مثل روز های گذشته می آمد، بغلمان می کرد، سرمان را می بوسید و می گفت "نگران چی هستی مادر؟ غصه ی فردا رو فردا می خورن، مال دیروز هم که گذشت. فقط مادر امیدت واسه فردا بمونه و تجربه دیروزتو ول نکن. جفتشو استفاده کن واسه الانت که مبادا فردا روز شرمنده ی خدا و خودت بشی. یاد خدا رو بذار صدر کارا. درست می شه."

این آرام گرفتن با حرف های مادر که به تاریخ پیوست. فقط کاش قدر همین کنج نم گرفته را بدانیم. به خدا که برای بعضی ها گیر نمی آید

سرپایی نوشتن از دل، دل را که هیچ مغز را هم آرام می کند. بعدش می توانی یک سر و سامانی به اوضاعِ آشفته بدهی

این امید برای فردا را که به احترام حرف مادر گذاشتیم صدر کارها، خیلی چیزها از دستش برمی آید. کوچکترینش همین جور کردنِ نشسته نوشتن است. که ای کاش یادمان نمی رفت روزی به احترام حرف مادر چه کردیم و حالا نمی دانیم

سید مرتضی، موذن محل، آن موقع ها چندی یکبار جلسه ای می گرفت برای حرف زدن. هفته ای چهار شب خانه ی آسد مرتضی دعوتی داشتیم. خدا بیامرزدش، مرد دانا و اهل ادبی بود. دو سه تا از کتاب هایش را هم داده بود آقاجانم که رفیقِ از برادر نزدیک ترِ هم بودند. این نوشتن ها را اهالی محل از او دارند. این آرام گرفتن ها را همه مدیون او هستند. می گفت "همه ی شما جای بچه هایم. به جای پدر برایتان می گویم که بنویسید و قدر همین هایی که دارید را بدانید." خلاصه حرف خوب زیاد می زد. من هم گفتم بگذار هم یادش زنده شود، هم یکی دو تا از این حرف های خوب را شما هم یاد بگیرید.

بگذریم؛ چه می گفتم؟ هان! حرف نشسته نوشتن بود. خلاصه بگویمتان و خلاص شوید. گفتم که آدم را آرام می کند. جای آن چای لیمو و میز و صندلی، گردو را هم خالی بگذارید میان روز های آینده. شاید ایامی آمد که روی آن صندلی نشستید و برای بچه هایتان حرف هایی آ سد مرتضایی زدید. حرف هایی نه از جنس نصیحت، که از جنس زندگی...


[ سه شنبه 97/4/19 ] [ 2:30 صبح ] [ زهرا صادقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از خاکم و به خاک خواهم رفت از نورم و به او خواهم رفت کاش خالص و مخلص به حضورش بروم از پاکم و به پاک خواهم رفت
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 9
کل بازدیدها: 259